محمد يوسف ناجى
27
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )
روايتى از اكمال الدين آمده است كه در آن از جدا شدن رؤوس ترك و ديلم سخن گفته شده و منطبق بر آن شده است كه « در زمان صفويه - اعلى اللّه درجاتهم - سرها بريده براى سركردهاى اهل ضلال مىبرند ، مثل روميهء شوميه و هنديهء بىدينيه و ازبكيهء دنبكيه » . وى اين دولت را تنها دولتى مىداند كه « براى دين و اظهار تشيع » قيام كرده و ديگران چنين « نكردهاند » . به نظر وى « اخبار و آثار به اين معنى مشحون است » . به نظر وى براساس اينروايت كه « لايزال طائفة من امّتى على الحق » شاهدى است بر اينكه بههرحال در زمان غيبت نيز دولت حقى مىتواند وجود داشته باشد . تعبير وى در اينباره به اين صراحت نيست ، اما نزديك به آن است و همين مطالب است كه اين رساله را از موارد مشابه آن جدا مىكند و نشان مىدهد كه وى تفكر واقعگرايانه سلطنت را كه نظريه غالب در آن روزگار بوده است ، با برخى آراى دينى تلفيق كرده و آنان را در كنار نظريه امامت شيعى با يك درجه پايينتر قرار داده است . طبيعى است كه بهترين وضعيت همان است كه در زمان قائم ( ع ) پديد مىآيد ، اما بههرحال شيعيان ، درصورتىكه شرايطى را داشته باشند كه مطلوب روايات ما براى حضور در قيام قائم است ، در غيبت نيز محترم خواهند بود . زيرا امامان به شيعه بودن ما راضى هستند « طوبى لمن تمسّك بأمرنا فى غيبة قائمنا فلم يزغ قلبه بعد الهداية » . اكنون كه شيعيان حتى در غيبت عزيز هستند ، سركردههاى آنان نيز بايد عزيز باشند . مىدانيم كه زمانى امام على ( ع )